تبليغاتX
تولدت مبارک تنهایی موندگار

 

ديگه مامان نميزاره برم زير بارون
ميگه دختر کي ميخواي بزرگ بشي
.
.
.
مامان من فقط وقتي بارون مياد بچه ميشم

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:6 توسط نسترن |


 

پنج شنبه تولدم بود

                تولدت مبارک

                         تنهایی موندگار

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 7:54 توسط نسترن |


 

شايد من بايد تموم بشم قصمو فردا تو همه کتاباي مدرسه اي بنويسن
به عنوان يه اسطوره دوستم داشته باشن .

*


ساده باش  اما احمق نباش ...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 5:36 توسط نسترن |


 

حالم از آدمای دورنگ بهم میخوره

مخصوصا سیاه و سفید

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 6:15 توسط نسترن |


 

اين روزا باد از هر طرفي من مي خوام نمي وزه
اين روزا من به هر طرفي باد بوزه خم ميشم
اين روزا ديگه بارون نمياد
اين روزا فقط خورشيده که ميسوزونه
اين روزا حتي اون قاصدکايي که فرستادي گم شدن
شايد اين نسيم خشک و داغ اونارو با خودش برده
کجا؟
يه جايي که نه دست من بهشون برسه نه چشم تو بهشون بخوره
تا فاصلمون از ايني که هست بيشتر بشه همينطور بيشتر
که وقتي همديگرو تصور ميکنيم فقط تصور ميکنيم
تنها خاطره هامون يادمون بياد خاطره هايي که از چهره قهرماناش خبري نيست
اما يه چيزي
من
هنوز شبهاشو دوست دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:10 توسط نسترن |


 

من اينجا تمام جسمم پوسيد
همه بر گشت به مبدا وجود
تنها چيزي که از من خواهي يافت
را تجربه کن
نفس بکش
اين منم که هنوز هستم


عوض نشو رنگ نباز و نشکن حتي با ديدن شکستن من

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 5:25 توسط نسترن |


 

حتما کسي هست که بي من ميري
مگه نگفتي
بي من ميميري

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:24 توسط نسترن |


 

از انتظار متنفرم چون آدما رو عوض مي کنه

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 16:16 توسط نسترن |


 

قلب يکي رو شکستم
نمي دونم خدا
با من چيکار مي کنه

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 15:27 توسط نسترن |


 

خدایا با لحظه هایی که در اونا اثری از اون نیست چیکار کنم

 

 

...نفرین به این فاصله که عاقبت بین ما هم افتاد.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:54 توسط نسترن |